بدون تو اين زندگي را نميخواهم ، بعد از تو عاشقي را بي معنا مي دانم .
گفته بودم كه تو اولين و آخريني ، اي سرآغازم من پايان را نميخواهم .
مي داني كه چقدر دوستت دارم؟ بدان و باور داشته باش كه يك دنيا دوستت دارم .
اين حرفهايم شعار نيست ، دل مي گويد و من نيز حرف دلم را مينويسم .
بدون تو اين دنيا را نميخواهم اي دنياي من .
حالا كه آمدي و مرا عاشق خودت كردي ، رهايم نكن .
حالا كه اين قلب مرا از عشقت شعله ور كردي ، آب سرد بر روي آن نريز و مرا
نااميد به فرداهايم نكن .
بدون تو اين زندگي را نميخواهم ، باور داشته باش كه جز تو كسي را نميخواهم .
تو را ميخواهم و آن دستان مهربانت ، در كنار تو بودن را ميخواهم و نگاه به آن چشمان زيبايت ، جدايي و نفرت را نميخواهم .
بدون تو شوقي براي نفس كشيدن ندارم ، تو همنفس مني ، بي تو حسي براي تنها نفس كشيدن ندارم .
ستاره هاي آسمان شاهد دو چشم خيسم هستند ، دو چشمي كه از دلتنگي تو لحظه به لحظه خيس است . بدون تو ستاره هاي آسمان بايد به عزاي چشمانم بنشينند .
بدون تو زيبايي هاي اين دنيا را نميخواهم ، دريا و نم نم باران را نميخواهم .
دريا را ميخواهم آن لحظه كه تو در كنارم باشي و دستت درون دستهايم باشد .
باران را آن لحظه ميخواهم كه هر دو با هم خيس خيس بدون هيچ چتر و سرپناهي زير آن قدم بزنيم! بدون تو اين زندگي را نميخواهم ، باورش سخت است اما ....
من تنها تو را ميخواهم ![]()
.jpg)







آری من همان عاشقم ، یک عاشق دلسوخته ، یک عاشق دل تنها
یک کلام عاشقم ولی یک عمر اسیر
اسیری در یک قلب سرخ
لحظه های سخت را پشت سر میگذارم و به عشق دوستانم از هفت آسمان خواهم گذشت
در جاده ها ، از سختی ها میگذرم تا به مقصدم که همان خانه عشقم است برسم
آری عاشقم ، یک عاشق چشم به راه
عاشقی که مدتهاست در غم انتظار نشسته است
در آتش فاصله ها سوخته است ، در گلدان طاغچه تنهایی ها شکسته است
و همانی که تمام درهای دلتنگی ها بر روی او بسته است
آری من همانم که به او میگویند دیوانه ، به او میگویند آواره
من همانم که لحظه هایم را به یاد عشقم سپری میکنم
با یاد او اشک میریزم و در کوچه دلتنگی ها نام مقدس او را فریاد میزنم
فریاد میزنم تا تمام پنجره های خاموش
با فریاد من روشن شوند و بگویند این دیوانه کیست ؟!
آری این دیوانه همان است که جایش در قصه ها بوده
همانی که نامش در این دنیا مانده و یادش ،
همیشه و همیشه یک عاقل را نیز مجنون میکند
آری من همان عاشقم ، یک عاشق دلشکسته
همان عاشقی که به او میگویند دیوانه
دیــــوانـــــــــه
تقديم ميكنم به بهترينم
به نام خدایی که غفور است و رحیم زندگی بی تو عذابی است وخیم
تقدیم به امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقدیم به اشکهای سوزان روی کوه گونه هایت ، تقدیم به خنده های دلنشینت و نگاه های پنهانت .
تقدیم به تو ای خیال من ای آسمان قلبم و ای سرچشمه ی الهام من
تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم.
تقدیم به تو که یادت از فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت همیشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانیت همیشه در وجودم جاریست .
میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را دوست دارم.
می دانی چرا؟
چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشوار است ولی در عین حال دلپذیر هم هست ، زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید .
پس بدان که دل تنگی ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداری .
بنابراین:
هر که می خواهد من و تو ما نشویم مرگش باد و خانه اش ویران.
ای عشق من ، ای عزیزترینم:
چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من شدی .
پس:
برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و بزرگترین ویژگی عشق بخشایش است.
بنابراین:
قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند می خورم که تا ابد :
عاشقانه دوستت بدارم . 

به نام آن کسي که اشک آفريد تا روز وداع آتش نگيرد
عشق با يه لبخند آغاز ميشه
با يه بوسه رشد مي کنه
و با اشک تموم ميشه
خوشبختي در سه چيز است:
فراموش کردن گذشته
غنيمت شمردن حال
اميدوار بودن به آينده

« تقدیم به کسی که آفتاب مهرش هرگز در دلم غروب نمیکند »
« به نام غمها خالق اشکها »
سلام ![]()
![]()
![]()
همان زیباترین هدیه که در آغاز می توان به یک لبخند تقدیم به کسی که دوستش دارم کرد .
شاید اگر میتوانستم با واژه های محدود غریب و غربت را در روی دلم حک کنم .
شاید اگر میتوانستم احساس را در جمله ای تعریف کنم و شاید اگر
میتوانستم تمام چیزهایی را که حس می کنم در محدوده واژه ها
جای دهم آن گاه میتوانستم بگویم که چقدر دوستت دارم ولی چیزی نمی گویم ....
اما در این روزهای پایانی چشمان من حلقه ای از اشک به دور خود دارند
همان اشکی که هیچ گاه دوستش نداشتی . اشکی که شاید هیچ گاه دیگر
سرازیر نشود فریادی که شاید هیچ گاه شنیده نشود و بغضی که شاید تا پایان عمر
تا پایان عمر راه نفس کشیدن را در حسرت گریه ای به رویم ببندد .

معنى كلمه عشق را وقتى سيب سرخ دلم افتاد فهميدم
عشق در كلمه به معناى دوست داشتن است اما در خود دوست داشتن عشق بالاترين سطح دوست
داشتن است .عاشق يعنى دوست دار و معشوق يعنى مورد علاقه واقع شده.
دلم مي خواست طولاني ترين مرثيه دنيا را برايت اينجا مي نوشتم . دلم مي خواست دستهام به خدا مي رسيد...يقه اش را مي گرفتم و مي پرسيدم چرا ....دلم مي خواست مي مردم و اين روزها را كه بايد از نبودنت اينجا بنويسم نمي ديدم...آنقدر خسته ام كه نمي توانم براي بودن يا نبودن اين كلبه تصميم بگيرم .
من به اين حرف ها اعتقاد ندارم.
من خدا را يكي از همين روزها ميان ابر و باد و تاريكي گم كرده ام .
من با خدايي كه مي گويند در اين نزديكي است و حرف هام را نمي شنود قهر قهرم .
باز کن پنجره چشمت را!
و به خورشید بگو
که کسی آمده است
تا بتابد امروز
و بخواند قصه
قصه سبز رهایی را
شاخه خشک ،
بازکن پنجره چشمت را!
وبیاویز به آن فانوسی
و به مهتاب بگو
صفحه ذهن کبوتر آبیست.
ای صداقت
ای سبز!
دست تو پیچک خردیست
به دیوار تنم.
تو اگر بشناسی غم در خود مردن
بغض این پنجره را می فهمی.
ای غنی تر از شعر!
متبرک فصلم!
کاش تو سبزترین
شعر مرا
برتن خشک زمین می خواندی
کاش تو می ماندی
کاش تو می خواندی
کمتراز حنجره زخمی من
ای صمیمی
ای سبز!
شاید از پوچی ماست
که شقایق زخمیست .
باز کن پنجره چشمت را......
![]()
روزی که الفبای زندگی را آموختم گمان می کردم که عشق پنج نقطه بیشتر ندارد . . . اما عاشق که شدم فهمیدم هر نقطه در عالم هزاران نکته در عشق ورزی دارد. اگر حال بیماری را که منتظر معجزه شفاست می دانی ، این را هم بدان که آن بیمار منم و آن معجزه تویی!می گویند :جوانی را که در خواب است بیدار نکنید! شاید خواب های عاشقانه می بیند ! اما عشق می فرماید : بیدارش کنید و راه و رسم زندگی عاشقانه را به او بیاموزید.



